۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

یه سبد دلتنگی

هیچوقت شده یه دنیا حرف نگفته مثل یه بغض، گلوگیر بشه براتون و کسی رو نداشته باشین که بهش بگین؟ ... هیچوقت شده که میون خانواده، همسر، دوست و همکاراتون باشین و به شدت احساس تنهایی کنین؟... الان من یه همچین حالی رو دارم ... دلم میخواست یه خواهر داشته باشم ... می گن دوست خوب مثل خواهر می میونه، میگن برادر و خواهر که فرقی نداره هردو پشت همن، می گن اگه خواهر نداری خوب مادر هم مثل یه خواهر می تونه سنگ صبور باشه (تازه حتی بهتر)... ولی من میگم نه!!!! هیچی واسه آدم مثل خواهر نمیشه ...

گاهی وقت ها بعضی از حرف ها رو به مادرت نمی تونی بگی چون اون با نگاه مادرانه اش تفسیرشون میکنه ... به همسرت نمی تونی بگی چون نگاهش مردانه است ... به دوستت هم ...

حسرت نداشتن یه خواهر همیشه با منه ... هرچند که 2 تا برادر خیلی مهربون دارم و مادری که دریایی از محبته و یه دنیا دوست، دوستهای خوب و همدل....

همیشه به همه اونهایی که خواهر دارن میگم که قدر این نعمت رو بدونین و نگذارین کدورت ها رو رابطه تون سایه بندازه ....

عصر جمعه دلگیریه .....

۲ نظر:

شیوا گفت...

فیروزه جون دلم کلی گرفت. میدونم چی میگی. من یک خواهر گل دارم و بعضی حرفام را فقط اون میشنوه.

مامان الينا گفت...

يروزه جونم نميدونم چرا من خيلي سخت ميتونم برات پست بذارم . به هر حال اميدوارم الان موفق بشم .

اين پستت رو من با تمام وجود درك ميكنم . با تمام وجوددددددد. هيچ چيز جاي يك خواهر رو نميگيره يا بهتر بگم هيچ كس.
و بين خودمون باشه كه اين موضوع باعث ميشه من گاهي به بچه دوم فكر كنم . فقط و فقط به خاطر اينكه دخترم مثل من اين كمبود رو نداشته باشه.

Free counter and web stats