۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

شکلات

امروز پسرکم رو برده بودم پارک ... هوس شکلات کرد... براش یه بونتی خریدم .... طبق معمول تکه بزرگه اش رو خودم خوردم و کوچیکه سهم اون شد ... برخلاف تبلیغات رنگارنگ خارجی ، طعمش منو یاد یه جزیره استوایی با ساحل ماسه ای و دریایی زلال و آبی ننداخت ... طعمش منو برد به دنیای کودکی ... پسری که از یه سفر خارجی برای دختر کوچولوی همسایه یه بونتی و چند تا عکس برگردون آورده بود .... تو عالم کودکی فکر می کردم این شکلات - که برای اولین بار بود می دیدمش - بهترین و خوشمزه ترین شکلات دنیاست و همینطور که با خجالت هدیه ام رو می گرفتم از ذهنم گذشت که حتما یه روزی باهام ازدواج میکنه ... راستی تو عالم کودکی چند بار عاشق شدین؟ ... چقدر این دل بستن ها و دل کندن های دوران کودکی پاک و بی آلایشه ..یادش بخیر ....

پ.ن : بیشتر از 25 ساله ازش بی خبرم ... حتی اسمش هم یادم نمی آد ... امیدوارم هر کجا هست سلامت باشه و موفق...




هیچ نظری موجود نیست:

Free counter and web stats